خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





دنباله سفرنامه ی مردم شناختی بافق


    باقرآباد تا چند سال پیش به قلعه ای محدود می شده که اتاق هایی تنگاتنگ هم داشته درهر اتاقی یک خانوار با هرچند تا بچه زندگی می کردند  . قلعه اربابی بوده  که فقط زارعین  ارباب حق اقامت درآن را داشته اند با مردی به نام اکبر آشنا شدیم که نابینا بود و80 سالی عمر داشت و اطلاعات خوبی از باقرآباد به ما داد  هم او می گفت با آنکه در قلعه زندگی می کردیم امنیتی نداشتیم عده ای از بختیاری ها و قشقایی ها همه ساله می آمدند در مزرعه ی سیف نزدیکی قلعه اتراق می کردند به مزارع ما یورش می بردند و چهارپایان را با خود می بردند بعد هم پیغام می فرستادند که برای گرفتن چهارپا باید دو ریال بپردازید می رفتیم دو ریال می دادیم الاغمان را پس می گرفتیم روز بعد یک دسته ی دیگر می آمدند و الاغمان را می بردند و باز همان پیام و همان آش و همان کاسه . قلعه سردر زیبایی دارد و تنها نقطه ی مسکونی آن اتاقکی است که در بالای سردر سالم مانده و محل استقرار شورای روستا است اتاق های دیگر تک و توک سالم بود که تغییر کاربری داده و به انبار کاه تبدیل کرده بودند  خانه ی پیرمرد نابینا هم با آنکه بیرون قلعه بود اما همان ویژگی خانه های قلعه را داشت بخش کمی را به حیاط اختصاص داده بود اتاقی که در آن زندگی می کرد فاقد نورگیر و پنجره بود یک بخاری دیواری داشت که هیزم را در آن افروخته بود در فاصله ی کمی از بخاری چاله ای در زمین کف اتاق حفر کرده بود و آتش ها که در بخاری گر گرفته بود دراین اجاق ریخته و قوری چای در کنار آن گذاشته بود خانه یک ایوان کوچکی هم داشت که درتابستان ها مورد استفاده قرار می داد

    28/ 11/ 79

    امروز با همراهان به باقرآباد رفتیم و قرارشد هر نفر درچند موضوع کار بکنیم  من باز به سراغ اکبر همان پیرمرد نابینا رفتم او برنامه ی روزانه اش این بود که می آمد رو به روی قلعه در پناه آفتاب می نشست و سیس خرما( الیاف تنه ی نخل )  را فتیله می کرد به این ترتیب که سیس ها را قبلاً مدتی در آب می خیساند سپس تیکه ای از تارهای آن را می کند بین دو دست می گرفت و تاب می داد هر فتیله به طول یک وجب یا کمی بیشتر بود سپس همسرش که مثل او نابینا نبود با این فتیله ها طناب هایی به طول یک متر می بافت که گروهی دیگر با این طناب ها "پادری" می بافتند . صنایع دستی این روستا بادبزن بافی  ،جارو و کلاه حصیری است که همه ازبرگ نخل یا به قول خودشان (moγ) است. جالب است که بلوچ ها هم به نخل "مک" می گویند که وجه تسمیه ی مکران هم  هست . اکبر می گفت درخت خرما خیلی مفید است هیچ چیز آن دور ریختنی نیست در این جا از تنه ی نخل برای ساختن در و پوشش سقف نیز استفاده می کرده اند با ارّه های دوسر آن را به صورت الوار می بریدند و با آن در می ساختند . خرمای باقرآباد و اصولاً خرمای بافق چندان مرغوب نیست چون خاک آن شور است رشد کمی دارد نخل را فقط دور تا دور زمین های کشاورزی می کارند تا از زمین برای کشت و کار استفاده کنند . در این جا برای تکثیر و کشت نخل از قلمه ی آن استفاده نمی کنند بیجه ها (bija) یا پاجوش را می برند و می سوزانند هسته ی خرما را می کارند . البته برای کشت با پاجوش هم آزموده اند ولی نتیجه ی خوبی نگرفته اند دو هسته ی خرما را کنار بند کرت ( مرز خاکی بین دو قطعه زمین کشاورزی ) درخاک دفن می کنند وقتی سبز شد خاک آن را پس می زنند و یکی از بوته ها که نامرغوب تر است از خاک بیرون می آورند تا آن دیگری رشد کند  ادامه دارد .


    این مطلب تا کنون 11 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : قلعه ,باقرآباد ,زمین ,نابینا ,خرما ,استفاده ,پیرمرد نابینا ,
    دنباله سفرنامه ی مردم شناختی بافق

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده